آبانِ 95 هم شروع شد...
تو بیایی
اینجا،جنوبی ترین نقطه ی زمین می شود
آنگونه که آبان،بهار*
از مهری که گذشت هیچی نفهمیدم نه از شروعش و نه از تموم شدنش ... حالا رسیدم به آبان و فقط 5 ماه تا پایانِ سال باقی مونده... 5 ماه و کلی کار انجام نشده و رویاهایی که می خوام به واقعی شدنشون تو همین مدت کوتاه امیدوار باشم و ایمان داشته باشم روزهای شادِ من و خانوادم همین امسال استارت زده میشه... روزهای شاد روزهایی که بوی سلامتی میده ... سلامتی جسمی و ارامش روحی ...
سلامتی جسمی یعنی کاهش وزن! چی شد که شدم 83 کیلو ؟!! قبل از اینکه بدنم به این وزن عادت کنه و 80 براش بشه یه مقاومت سنگین باید بیام روی 70 کیلو ...
سلامت جسمی یعنی دست امیلی رو بگیرم و با هم بریم دکتر از چکاپ و آزمایش تا دندون پزشکی و جراحی دو تا دندون عقل باقی مونده که گاهی اذیتم میکنه...
سلامت جسمی یعنی ورزش و تحرک ....
آرامش روحی هم یعنی احساس امنیت ... امنیت مالی و عاطفی ... سبک شدن ضرر ها و پرداخت بدهی ها و جور شدن پول رهن خونه ... رهنِ خونه ؟! ذهنِ هممون درگیرش شده به خصوص حالا که همسایه روبرو دارن میرن از اینجا و خونشون رو برای رهن گذاشتن و شرایط عالی داره و ما هم داریم تلاش میکنیم برای جور کردن وام و هنوز به نتیجه نرسیدیم و فرصتی که ازشون گرفتیم داره تموم میشه ... توکلمون به خداست به قول بابایی نمیدونیم که اصلا خیرمون هست یا نه ولی ما تلاشمون رو مکنیم و نتیجه رو میسپریم به خدا که هرچی خیر هست اتفاق بیوفته، ان شاالله.
امنیت مال نتیجه ی مدیریت مالی هست که من متاسفانه توش خیلی ضعیفم ... پس انداز کردن و پس انداز داشتن ...
امنیت مالی یعنی داشتن بیمه که خوب هنوز ندارم و ....
میگن ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست!! و بالاخره باید از یه جایی شروع کرد... و اینکه مهم از الان به بعده نه از الان به قبل!
* سروش عازمی خواه
- ۹۵/۰۸/۰۱
- ۷۵۹ نمایش