ترس و بی خوابی...
يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۲:۵۱ ق.ظ
کمی دچار ترس شدم... وقتی به هدفی که برای خودم تعیین کردم فکر می کنم، می ترسم... هدفِ بزرگیه ولی دست یافتنی هست... اگه باهوش باشم و تمرکزم زیاد باشه والبته شانس هم همراهیم کنه می تونم به هدفم برسم... وقتی سالِ 95 شروع شد... وقتی پر از امید بود دلم، این هدف اینقدر برام بزرگ نبود و فکر میکردم تا آخر بهار نهایتا بهش میرسم ولی الان با گذشت 7 ماه میدونم که باید خیلی زیاد تلاش کنم تا بهش برسم...
نباید بترسم... الان وقت ترس نیست... باید شجاع و عاقل باشم ... احساساتم رو کنترل کنم و برم جلو ... دی ماه پارسال که با میترا رفتم پیش مریم خانم، گفت تا دوسالِ دیگه اوضاع و احوالت روبه راه میشه... 10 ماه گذشته و هنوز اتفاقِ قابل توجهی نیوفتاده.... از خدا می خوام تا قبل از رسیدنِ بهمن به هدفی که تعیین کردم نزدیک شده باشم... یا رسیده باشم...
- ۹۵/۰۸/۰۹
- ۶۴۴ نمایش