شروع دوباره

کلمات کلیدی

۲۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

Mr. Skeffington 1944

۱۲
ارديبهشت

بعدازظهر با امیلی فیلم زیبای Mr. Skeffington 1944 با بازی Bette Davis رو دیدم. عالی بود. جز اون دسته از فیلم هایی که حتما دوباره می بینمشون! 




خلاصه داستان : “فنی ترلیسِ” محبوب و زیبا مجبور می شود برای نجات برادرش “تریپی” از اختلاص و دستگیری، با بانکداری یهودی و بزرگتر از خودش “جاب اسکفینگتون” ازدواج کند و…


پ ن: این اولین فیلمی بود که از Bette Davis می دیدم و خیلی هم دوست داشتم. یکی از برنامه هام اینه که امسال فیلم های مهمی که Bette Davis بازی کرده رو تماشا کنم.  چون جدای از اینکه بت دیویس از ستارگان و اسطوره های سینمای هالیود هست تا حدودی به من شبیه و در لیست role model هام قرار داره!


بت دیویس زن پیشرو و افسانه ای هالیوود

  • لیلی

سکوت شب و صدای بارون...بوی خاک و هوای دل انگیز اردیبهشت...



ببار باران و غم هایم را ببر با خود

 ببر  با خود همه ی دل نگرانی ها و پریشانی ها و افسوس های دیروز و امروزم  را

ببار و پاک کن غبار نا امیدی ها و یاس های پوچ و خستگی های مفرطم را

ببار باران... نم نم ببارو و تازه کن جانِ خسته ام را

نوید رحمتی ببار و شادابم کن

من سراپا مست بویت گشته ام بر من ببار و تازه ام کن

ببار و چون هوای بهاری اردیبهشت دل انگیزم کن

  • لیلی

Me Before You

۰۷
ارديبهشت

فیلم Me Before You رو دیدم... پارسال اولین و تنها رمانی که خوندم کتاب من پیش از تو، نوشته جوجو مویز بود که از پرفروش ترین های نیویورک تایمز هم هست. کتاب فوق العاده ای بود وقتی فصل اول و دوم رو که خوندمپ دیگه نمی تونستم بزارمش زمین و کمتر از دو روز تمومش کردم و بیشتر اوقات پر از بغض بودم و گاهی هم چشم هام خیس میشد از اشک هایی که بی اختیار می اومدند ... 

پ ن 1: فیلم Me Before You به اندازه ی خود کتاب تاثیر گذار و مسحور کننده نبود پس بهتره اول کتابش رو خوند و بعد فیلمش رو دید.

پ ن 2: ادامه ی رمان من پیش از تو با عنوان پس از تو هم نوشته شده ... پارسال خریدم ولی اصلا برام جالب نبود و بعد از گذشت چند تا فصل گذاشتمش کنار و نمومش نکردم و واقعا حیف از پولی که بابتش دادم!


پ ن 3: یکی از بهترین سکانس های فیلم سکانس آخر بود جایی که لوئیزا در پاریس در کافه ی مارکی داره نامه ی ویل و می خونه :

جسورانه زندگی کن.

در زندگی ات شجاعت به خرج بده.

تلاش خودت را بکن.

یک جا ننشین.

آن جوراب شلواری راه راه را با افتخار بپوش.

.

.

.

... فقط خوب زندگی کن.

فقط زندگی کن


پ ن 4: دارم به شروع تازه فکر میکنم... خیلی غصه دارم ولی با همه ی غصه ها دوست دارم به شروع تازه فکر کنم... دلم می خواد بتونم برای زندگیم نقشه های کوچیک و بزرگ داشته باشم و نه فقط به حرف که عمیقا امید داشته باشم که می تونم روزهای خوبم رو بسازم و حالم خوب باشه...


  • لیلی

اردیبهشت رسید و 4 روزش هم گذشت...عمو هم بعد از 17 سال آمدند و فعلا مهمان ماست... 

بله الان روزهایی رو دارم سپری میکنم که سه سال ازش میترسیدم و همش خدا خدا میکردم که تا درست شدن اوضاع من و بابا نرسه ولی رسید! این روزا دو تا آدمی رو می بینم که به گفته ی خودشون زندگی رو باختن. یکی تو غربت و یکی تو وطن... منم با 27،28 سال سن کمتر همین حس رو نسبت به زندگیم دارم !!! حس یه بازنده ... حسِ آدمی که زندگی نکرده و از زندگی لذتی نبرده... نه عمو و نه بابا نمیتونند منو بفهمن! و من پر از نگرانیم... نگران خودم و زندگیم و البته بابا و امیلی و مامان... اینکه اوضاعمون چی میشه؟ تو روزایی که در پیش هست چی پیش میاد؟! هنوز هیچ صحبت جدی ای انجام نشده و هر حرفی هم که زده شده با تیکه و کنایه بوده و غیر مستقیم زده شده... هر دوشون مقصرن! هم بابا هم عمو... سهم اشتباه بابا شاید کمی بیشتر باشه! فقط کمی! و من خیلی پر توقع هستم که انتظار داشته باشم که بابا رویه اش رو تغییر بده! که بیاد و زندگی خراب شدمون رو درست کنه... دارم تمام تلاشم رو میکنم که همون تصویر غیرواقعی رو از خودم به عمو نشون بدم... می دونم دارم اشتباه میکنم ... من هنوز با وضعیت و شرایطم کنار نیومدم .... هنوز شکستم رو نپذیرفتم و دلم نمی خواد باهاش مواجه بشم... مثل بابا و عمو نمیتونم ازش حرف بزنم... 


شاید بهتر باشه به جای این همه مقایسه ی خودم با دوستان و اطرافیان موفقم و اسیر شدن توی غم و غصه و افسرده شدن بیشتر و بیشتر بیام مسئولیت زندگیم رو قبول کنم و قدم به قدم برم جلو... منتظر معجزه و یک شبه مسیر چند ساله رو رفتن هم نباشم! باید یاد بگیرم و بفهمم که فقط با آهستگی و پیوستگی ممکنه اتفاقی بیوفته ... دنبالِ حالِ خوب باشم که از این تهی شدن و فرسودگی رها شم... حداقل با خودم صادق باشم و شهامت داشته باشم که بپذیرم بیشتر از هرکسی خودم در این نابودی سهم داشتم و بس!


این روزها با همه ی نگرانی ها و دل آشوبی های من میاد و میگذره...  و من امیدوارم که حرمت ها و آبرومون حفظ بشه و گشایش به وجود بیاد و این سفر دستاوردهای خوبی برای عمو داشته باشه...

  • لیلی